کانال نامه های حوزوی را در تلگرام دنبال کنید

 

                                                                                https://t.me/namehayehawzavi  

سایت نامه های حوزوی راه اندازی شد



مطالب جدید نامه های حوزوی را در سایت نامه های حوزوی بخوانید


                 آدرس   http://rezataran.ir/

آخوند و مداح

محرم، ماه سیاه پوش شدن خیابانها و کوچه ها و برافراشتن بیرقهای عزا است  ایامی که برای بسیاری از شیعیان معنای حزن و عزا را یاد آور است اما این ایام برای آخوند و مداح معنای دیگری هم دارد، مسجدی که در روزهای عادی کمتر از ده نفر را بخود می بیند در دهه محرم شاهد حضور صدها و هزاران نفر از مردم و خصوصا جوانان است و البته رقابتی غیررسمی و تنگا تنگ بین آخوند و مداح برای نقش اول بودن در این جلسات، قرار بود آخوند و مداح مکمل هم باشند یکی از باب احساس وارد شود و دیگری از باب عقل، اما بنظر میرسد وضعیت کمی متفاوت است.

نگاه طلبه ها به مداح: طلبه ها اکثر مادحین را افرادی کم مطالعه و سطحی میدانند و معتقدند بسیاری از اینها حتی دیپلم هم ندارند و سالی یکی دو کتاب هم نمیخوانند، اگر چه صدها بار روضه عاشوار خوانده و میخوانند اما یکبار تاریخ عاشورا را مطالعه نکرده اند، از نظر طلبه ها مادحین برخی از وقایع را تحریف میکنند برای گریاندن مردم روضه های غیر معتبر میخوانند و برای بازار گرمی بعضا از هر وسیله ای استفاده میکنند، با سبکها و آهنگهایی میخوانند که در شان مجالس عزاداری نیست، در بین روضه ها حرفهایی میزنند که بعضا برداشتی سطحی از اسلام است و نقش نظریه پرداز اسلامی را ایفا میکنند که ورود و دخالت در نقش روحانی است . بخش دیگر انتقادهای روحانیون از مادحین بازگشت به نگاه مادحین به عزاداری و اسلام دارد روحانیون انتظار دارند مسائل فقهی در جامعه رعایت شود اما برخی از مادحین اسلامی را ارائه میکنند که میتوان در مسائل فقهی مسامحه کرد و با عزاداری آن را جبران کرد، در این شبهای عزاداری میتوان این نکته را از زبان روحانیان شنید که عزاداری مستحب است باید بفکر نماز صبح بود. بخش دیگر این انتقادها را میتوان در گسترش احساسات و بعضا دوری از عقلانیت دانست مادحین محبت اهل بیت را اشاعه میدهند که بعضا ممکن است منجر به نگاه تخدیری شود روحانیان انتظار دارند معرفت اهلبیت ترویج شود که مایه حرکت و عمل است.

نگاه مادحین به روحانیون: در نگاه برخی از مادحین روحانی میتواند برای مجلس عزا دو کارویژه داشته باشد اول آنکه وجود یک روحانی در مجلس میتواند به مداح مشروعیت دهد البته منوط به اینکه در امور دخالت نکند، دوم آنکه سخنران میتواند با شروع سخنرانی مجلس را گرم کندتا مجلس اماده حضور مداح شود. مادحین حوصله ندارند روحانی حرفهای خود را طولانی کند چرا که تصور آنها این است که همه مانند خود آنها حوصله روحانی را ندارند، نکته دیگر اینکه برخی از مادحین رفتار روحانیون را پسند نمیکنند که در گوشه ای بنشیند و حتی بعضا سینه هم نزند برخی از روحانیان نیز بعد از سخنرانی مجلس را ترک میکنند واین برای برخی از مادحین اصلا خوشایند نخواهد بود، برخی از مادحین معتقدند جماعت عزادار را مداح جمع کرده است و از خیر سر او است که تعدادی در سخنرانی روحانی شرکت میکنند، البته برخی از مادحین در سالهای اخیر در میان مداحی خود سخنرانی نیم بندی هم میکنند و جای سخنرانی روحانی را نیز میگیرند.

ذائقه مردم و جایگاه مداحان و روحانیان: حمایتهای رسمی و غیر رسمی از مداحان و فراهم کردن زمینه مساعد برای فعالیت آنان در دو دهه اخیر ذائقه مردم را تا حدی تغییر داده است رسمیت دادن به مداحان در جلسات مختلف، جایگاه یافتن برنامه های مداحی در رسانه ملی، طرح بیمه کردن مداحان توانسته است جایگاه خاصی را برای مادحین ایجاد کند کار بجایی رسیده است که برخی از مداحان بواسطه خیل طرفداران جایگاه نظریه پردازی برای خود تصور کرده اند بعضا مجالس عزاداری در تعارض بین روحانی و مداح جانب مداح را میگیرند، همه اینها باعث شده است تا مداحی که پای منبر علما میخواند و حاشیه محسوب میشد تبدیل به متن شود البته در بسیاری از حمایتهایی که از مداحان انجام گرفته است براحتی میتوان استفاده ابزاری از مداحان و هیاتهای مذهبی را مشاهده کرد اما باید توجه داشت که هیات های مذهبی بخاطر فقدان عقلانیت لازم روزی ممکن است بر له گروهی استفاده شوند اما روز دیگر ممکن است بر علیه همان گروه بسیج شوند. با این اوضاع و احوال ایام محرم برای طلبه هایی که صدای خوشی ندارند روزهای سختی است. به هر تقدیر تسلط مداحان و تفکر مداحی بر مجالس و جامعه را باید جدی گرفت. و البته نباید مسائل حاشیه ای نظیر شهرت و مسائل اقتصادی را در این رقابت از نظر دور داشت.

طلبه های انقلابی و طلبه های ضد انقلاب درحوزه علمیه قم

روز پنجشنبه همایشی با عنوان طلبه های عصر انقلاب اسلامی در مدرسه علمیه معصومیه  قم برگزار شد تا نسبت طلبه ها و وانقلاب اسلامی مورد مباحثه قرار گیرد، بنظر میرسد این همایش در راستای بیانات رهبر معظم انقلاب در زمینه رابطه حوزه و نظام در خراسان شمالی انجام گرفته است ، اما براستی در حوزه امروز طلبه های انقلابی و طلبه های ضد انقلاب به چه کسانی میگویند؟

طلبه های انقلابی:

نگاه به حوزه: از نظر این طلبه های به اصطلاح انقلابی حوزه علمیه باید در اختیار حکومت باشد و در هر جایی نیاز است حوزه حضور داشته از دین هزینه کند تا انقلاب محفوظ بماند، از نگاه اینان حکومت اصیل و حوزه و دین حاشیه است و بدون جمهوری اسلامی دینی قابل تصور نیست ، از این رو بسیاری از نابسامانیهای جامعه را که بعضا ربطی هم به حوزه ندارد به حوزه نسبت میدهند و حوزه و روحانیت را سرزنش میکنند ، از نگاه آنها همه مراجع و علما و طلاب باید گوش بفرمان باشند، در عرصه فکر و اندیشه همه باید یک جور فکر کنند باید مجتهدی که هفتاد سال از عمر خود را صرف درس و بحث کرده است اجتهاد خود را رها کند و مانند این طلبه به اصطلاح انقلابی فکر کند، انتظار آنها از مراجع و علما این است در زمان انتخابات عکسی در حال رای دادن بگیرند و در زمان نیاز امضا و اطلاعیه ای صادر کنند و کاری بکار نظام نداشته باشند، برخی از آنها معتقدند که این از لطف و عنایت حضرت آقا است که اجازه داده است این مراجع وجوهات دریافت کنند والا حق این است که همه باید سرباز ولایت باشند و کنار بکشند.

حرکتها: طلبه های انقلابی باید در عرصه عمل توانمند و با انرژی باشند روزی باید جلوی دفتر آیت الله وحید تجمعی تشکیل دهند و او را وادار کنند تا در راستای فتنه موضع گیری کند، روزی باید عبای آیت الله جوادی آملی را بکشند و درِ خانه ایشان را سنگ باران کنند تا ایشان رای خود را عوض کند، روزی باید شیشه های دفتر آیت الله صانعی را پایین آورند و روز دیگر آیت الله استادی را از امامت جمعه قم فراری دهند و اگر  لازم باشد علامه عسگری را مجبور کنند تا توبه نامه بنویسد.شاید روزی لازم باشد به اسم دانشجویان در جلوی سفارتخانه ای تجمع کنند. در انتخابات باید مخالفین خود را با شمر و عمرو عاص مقایسه کند و حتی در پاره ای از اوقات بهتان گفتن به رقیب را جایز بدانند و با آیه و حدیث برچسبی بر پیشانی رقیب بچسبانند. جالب است که یکی از اینان میگفت من با سیزده آیه از قرآن کفر خاتمی را ثابت میکنم دیگری افتخار میکرد که من اولین فردی بودم که در یزد شعار مرگ بر خاتمی سر دادم.

شخص محوری: آنها در مجادلات خود سخنان رهبری را مسند و مدرک حرفهای خود قرار میدهند و در گفتگوهای علمی کاری به منطق سخن ندارند، فقط چون رهبری گفته است قابل پذیرش است برخی از رفتارهای آنها انسان را یاد اشاعره میندازد که عقل را تعطیل کرده و در همه مباحث منتظر رسیدن دیدگاه شرع بودند ، جالب این است که این جماعت حتی قرائت و تفسیری از دیدگاههای رهبری ارائه میکنند که انسان به تعجب وادار میشود و غصه میخورد و به یاد این سخن میفتد که بد دفاع کردن موثرترین تخریب است، آنها در مجادلات با دیگران خود را پشت سر رهبری مخفی میکنند و با استفاده مغالطه آمیز و نابجای برخی از سخنان ، رقیب را واردار به سکوت میکنند، نکته اصلی این است که بسیاری از اینان خارج از حوزه اداره میشوند کارها بنام حوزه است و بکام دیگران. اما هر آنچه است این عده از طلبه ها میتوانند با نام رهبری کاسبی کنند و فردا در ادارات مختلف استخدام شوند و عرصه را بر دیگران تنگ کنند.

طلبه های ضد انقلاب

نگرش ها: طلبه های ضد انقلاب معتقدند که این انقلاب حاصل سالیان سال تلاش و زحمت و خون است پس باید دوراندیش بود و بفکر حفظ بلند مدت آن، پس باید منافع زودگذر و شخصی را کنار گذاشت ،از نظر اینان نظام پسوند اسلامی دارد پس نظام اسلامی باید در چاچوب دین حرکت کند از این رو حمایتها از کلیت نظام وجود دارد اما خط قرمزها همین معیارهای دینی است که اگر قرار باشد زیر پا گذاشته شود باید نظام را نصیحت و امربه معروف کرد، بعبارت دیگر حوزه باید در کنار حمایت از نظام به وظیفه نظارتی خود عمل کند تا اسلامی بودن نظام خدشه دار نگردد، به بیان دیگر بهترین نوع حمایت از نظام و بقای ارزشهای آن نظارت حوزه بر نظام است از نظر اینان بجای بستن فضای حوزه ،باید زمینه ای فراهم کرد تا علما و حوزویان بتوانند آزادانه دیدگاههای خود را بیان کنند تا اندیشه های دینی تولید شود نباید یک مرجع تقلید از ترس طلبه های انقلابی خودسانسوری کند، از نظر اینان حوزه باید از درون و توسط علما هدایت شود یعنی خود برای خود تصمیم بگیرد مراجع را خود بر اساس مکانیزم شایسته سالاری انتخاب کند و مستقل باشد . این دسته از طلبه ها سعی میکنند به پشتوانه تهذیب و تحصیلات خود اندیشه کنند واگر چه ممکن است گاهی هم اشتباه کنند.

عمل: این طلبه ها در عمل حوزه را محفلی علمی برای فکر و اندیشه و کانون ترویج دین داری میدانند از این رو از نظر اینان علما و فضلا و طلاب باید بتوانند براحتی اندیشه های خود را بیان کنند و در عرصه عمل نیز به تصمیمات علما احترام میگذارند، این دسته از طلبه ها از نظام و انقلاب دفاع میکنند اما با منطق و استدلال، این طلبه ها بیشتر از آنکه شخص محور باشند از جایگاه ولایت دفاع میکنند، سعی میکنند منطق سخنان رهبری را پیدا کنند و بعد از فهم واقناع خود دیگران را نیز به این سمت و سو سوق دهند، اینان مانور ریاکاری و چاپلوسی بلد نیستند از این رو ممکن است کمی در مضیقه باشند ممکن است نگاههای منفی بسمت انها باشد، ممکن است مدرک تحصیلی انها با مشکلاتی مواجه شود ،ممکن است زیرابشان مکرر زده شود ، ممکن است نتوانند در بعضی از نهادها مشغول کار شوند، همه مشکل انها این است که میخواهند طلبه باقی بمانند.

نگاه مردم به طلبه ها چگونه است؟

کودکان در مواجهه با یک طلبه ملبس چه واکنشی از خود نشان میدهند؟ نگاه نوجوانان و جوانان به طلبه ها چیست؟ بزرگسالان و سالخوردگان چه رفتاری با طلاب دارند؟ دختران به طلبه ها چگونه می نگرند؟

کودکان: کودکان خردسال در اولین نگاه به یک فرد ملبس از او میترسند و اگر طلبه به او نزدیک شود ممکن است بچه گریه کند، این مساله بازگشت به نوع لباسی است که برای کودک نا آشنا است و ممکن است در اثر چند بار مراوده با طلبه با او کنار بیاید دلیل این مساله را میتوان در کودکان خردسالی که بصورت مرتب با طلبه ارتباط دارند مشاهده کرد که این نکته را برای خود حل کرده اند، برخی از خردسالان هم با مشاهده طلبه با انگشت طلبه را نشان میدهند و میگویند امام امام، اما کودکان چند ساله در مواجهه با طلبه ها خجالت کشیده و یا میترسند و از او دوری میکنند و این مساله از نگاه معماگونه ی بچه ها به یک فرد ملبس دارد که این شخص با این مشخصات چه کسی است، رفتار اولیه یک طلبه در نگاه کودکان بیشترین تاثیر را میگذارد ممکن است یک روحانی را دیده باشند که در منبر فریاد کشیده است یا امام جمعه ای را از تلویزیون میبیند که اگر چه معنای حرفهای او را متوجه نمیشود اما از حرکات چهره او حس میکند که این روحانی دعوا دارد و این نگاه ممکن است در ذهن کودک نقش بسته باشد، اما در مجموع کودکان در حالت عادی از روحانیت دوری میجویند مگر اینکه یک طلبه را از نزدیک دیده باشند که در این صورت رفتار آن طلبه سازنده ذهن کودک است، اما برخی از کودکان در مواجهه با طلبه ملبس سلام میدهند.

نوجوانان: نوجوانها زمانی که از مدرسه می آیند یا بصورت گروهی  جایی میروند در مواجهه با طلبه ممکن است متلک هایی به حاج آقا بگویند و خنده ای کنند مثلا میگویند تقبل الله حاج اقا یا مثلا میگویند صفر کیلومتر و ... اما اگر نزدیک حاج آقا باشند  تک به تک سلام میکنند که البته درقالب سلام شیطنتهایی هم میکنند،یا سوالات سرکاری که هم خود را پیش دوستانشان مطرح کنند و هم لبخندی را برلب دوستان بنشانند، اما برای اکثر نوجوانها جالب است که با طلبه ها از نزدیک آشنا شوند و روال درس و زندگی طلبه ها را بدانند و به این مسائل علاقه نشان میدهند، حضور یک طلبه در یک مدرسه راهنمایی یا دبیرستان و یا حتی کلاسهای تابستانی میتواند میزان علاقه نوجوانان را نشان دهد سوالهای متعدد و بعضا بسیار جزئی و شخصی مطرح میکنند، نوجوانان حس کنجکاوی دارند و تا حدی علاقه به مسائل معنوی و دینی دارند از سوی دیگر نیز هنوز با مسائل سیاسی و اجتماعی آشنا نیستند از اینرو بیشتر با نگاههای دینی به طلبه ها نگاه میکنند البته تشخیص نادرست نیاز نوجوانان میتواند آنها را از دور طلبه پراکنده کند، بطور کلی نگاه نوجوانان بغیر از شیطنتهای کودکانه با طلبه ها خوب است حتی متلکهای آنها میتواند نشان از دوست داشتن و خودی دانستن طلبه باشد.

جوانان: بسیاری از جوانان در دانشگاه تحصیل میکنند برقراری نسبت منطقی بین علم و دین کمتر مورد توجه است ازین رو در پارادوکس علم و دین ، جوانان به سمت و سوی علم گرایش بهتری دارند و این مسئله اولین گامهای تزلزل را در نگاه جوانان نسبت به طلبه و روحانی ایجاد میکند، از سوی دیگر جوانان بمرور با مسائل اجتماعی و سیاسی ارتباط برقرار میکنند و تصور اینکه حکومت توسط روحانیون اداره میشود کافی است تا ناکارآمدیها را بپای روحانیون بنویسند، در این مقطع نگاه به روحانی بیشتر از آنکه جنبه دینی داشته باشد رنگ سیاسی بیشتر حاکم است، جوان دانشجویی را تصور کنید که آینده شغلی نا معلومی در انتظار اوست حس آرمانگرایی جوانانه کافی است که ناکارآمدیها را به سمت و سوی روحانی و طلبه بکشاند و آنها را به باد انتقاد گیرد،مسئله دیگر اینکه  جوان در این دوران با استفاده از وسائل ارتباطی نظیر ماهواره و اینترنت و کتاب با رقبای فکری روحانیت آشنا میشود و ممکن است رقیب را بر طلبه ها ترجیح دهد خصوصا آنکه نگاه فقهی و مناسک محور طلبگی سختیهایی را برای جوان بی حوصله بدنبال دارد، البته اینها به هیچ وجه بمعنای بی دینی نخواهد بود بلکه ممکن است تعریفی از دین را قبول کند که لزوما شبیه قرائت روحانیت و طلبه ها از دین نیست، از این رو جوانان عمدتا یا حامی و منتقد روحانیون هستند یا منتقدین و مخالفین.

بزرگسالان: این دسته از مردم زندگی خود را تا حدی سروسامان داده اند و پیشرفت و تربیت و سلامت فرزندانشان مهم است و مقداری از آرمانگرایی های جوانانه فاصله گرفته اند و به سمت و سوی محافظه کاری میروند از این رو نگاه این دسته از مردم به روحانیون حالت محافظه کارانه دارد گویا این دسته پذیرفته اند که با روحانیون همزیستی داشته باشند و این طلبه ها و روحانیون میتوانند در سلامت فکری و فرهنگی جامعه مفید باشند اگر چه ممکن است بخشی از این دسته موافق حکومت روحانیون نباشند اما بیشتر مایلند با وضع موجود کنار آیند واز بهم خوردن وضع موجود حمایت نمیکنند چه آنکه خود آنها نیز حوصله این کارها را ندارند.

کهنسالان:کهنسالان بیشتر بفکر آخرت و مرگ هستند فکر حساب و کتاب و آخرت کافی است در نگاه به روحانیون نگاه متفاوت و البته آمیخته با احتیاط داشته باشند چه بسا از میان حرفهای طلبه ها دنبال آن هستند تا راه نجاتی برای خود جستجو کنند از این رو در ارتباط با روحانیون احترام بیشتری میگذارند چه بسا که این دسته از مردم با گذراندن سالیان طولانی به این نتیجه رسیده اند که روحانیون سرجمع برای جامعه مفید بوده اند، در برخوردها با کهنسالان که البته بسیاری از آنها هم سنتی هستند روحانیت اعتبار بهتری دارد.

دختران: برخی از دختران جوان به طلبه و عالم طلبگی علاقه دارند و با جان و دل به آنها اعتماد میکنند اگر فقط یکبار در بین دختران برای پرسش و پاسخ حاضر شوید میتوانید سیل سوالات آنها و ابراز علاقه و اعتماد آنها را مشاهده کنید، اما برخی دیگر از دختران روحانی و طلبه را نماد محدودیت تصور میکنند، گو اینکه فکر میکنند بر اساس نگاه طلبه ها دختران باید در خانه بمانند شاید آنها فقط حرفهای برخی از طلبه ها را در زمینه حجاب شنیده اند از این رو نگاه خاصی به طلبه ها دارند.

جمع بندی: در یک نگاه کلان اگر چه بخشی از مشکلات جامعه بپای روحانیت نوشته شده و بعضا شان  ومنزلت اجتماعی آنها تنزل کرده است اما در مجموع هنوز از معتمدین مردم هستند شاید برخی معتقد به کارهای اجرایی آنها نباشد اما آنها را بعنوان یک نهاد دینی و اجتماعی مثبت پذیرا باشند. نکته دیگر اینکه بسیاری از کسانی که با یکی دو نفر از طلبه ها از نزدیک آشنا باشند نگاه بهتری به طلبه ها پیدا میکنند و معمولا میگویند این طلبه فرق میکند. نکته آخر اینکه بنظر میرسد مردم بین طلبه و روحانی فرق میگذارند و نسبت به طلبه اعتماد بهتری دارند.

توجه:
این نوشته بیشتر حالت تقریبی و تخمینی دارد و ممکن است برخی از دوستان تجربه ای متفاوت داشته باشند.

نامه های حوزوی یکساله شد

1-یکسال پیش در چنین روزهایی اولین یاداشت از این وبلاگ را نوشتم امروز دوازده ماه و شصت هفته از آن تاریخ گذشته است و هفتاد نوشته با فاصله های چند روزه در این وبلاگ بارگذاری شد، در این مدت همه مطالب حول موضوع طلبگی بوده است و سعی کردم از موضوع وبلاگ خارج نشوم، اکثریت قریب به اتفاق مطالب تولیدی بود و بر اساس ایده هایی که به ذهنم میرسید سعی میکردم حول ان موضوع نکته هایی را ارائه کنم تا مخاطب بعد از خواندن ذهن خود را فعال کند، نوشتن مطالب تولیدی بسادگی نیست و گاهی مدتها ذهنم را مشغول میکرد، از سوی دیگر نظم و استمرار کار مهم بود وسعی کردم فاصله مطالب بیشتر از یک هفته نباشد، اول کار زمان بیشتری را صرف وبلاگ میکردم اما بمروز تعادل بهتری برقرار شد.

2-تلاشم این بود که فضایی از حوزه علمیه و طلبگی را با یک نگاه بیرونی ارائه کنم تا فضای حوزه و زندگی طلبه ها برای غیر طلبه ها بهتر شناخته شود، سعی کردم صداقت را در پیش گیرم و از ارائه نگاههای سلیقه ای پرهیز کنم اگر چه ممکن است خطایی هم در کار بوده باشد، فضای حوزه از نظر من متکثر است و حوزه لایه های مختلف دارد پس باید همه این لایه ها معرفی شوند تا مخاطب قضاوت کلی نداشته باشد ، تلاشم این بود که گفتگوی بین طلبه ها و مردم شکل بگیرد و این ارتباط قطع نشود حتی اگر برخیها روحانیت را قبول نداشته باشند. سعی کردم حداقل در این وبلاگ طلبه باشم وبا ارزشهای طلبگی مسائل را نگاه کنم.

3-برخی از مطالب جذاب تر بود و تعداد مخاطب بیشتری مراجعه میکردند در این مدت دوستان بسیار خوبی پیدا کردم با برخی از این دوستان قرار گذاشتیم و همدیگر را ملاقات کردیم با برخی هم بصورت تلفنی صحبت کردیم، چند تن از اساتید بزرگوار محبت داشتند و مایه افتخار بود که خدمت آنها برسم، وبلاگهای خوبی هم پیدا کردم و از مطالب آنها استفاده میکنم، در زمینه وبلاگ نویسی نکته های خوبی را یاد گرفتم و از این لحاظ خود را مدیون برخی از دوستانم میدانم. انتقادها و نظرات برخی از دوستان بسیار مفید بود و گاهی در دیدگاه خودم تجدیدنظر میکردم.

4-منتقدان من دو دسته بودند،اول دوستان طلبه که معتقد بودند که این حرفهای طلبگی و خصوصی را نباید در فضای مجازی منتشر کرد البته من با انها گفتگو میکردم برخی از انها قانع میشدند برخی هم قبول نمیکردند، در گفتگوی با آنها نگاه من انتقای بود و جنبه مردم را درنظر داشتم، دومین منتقدان من کسانی بودن که حوزه و روحانیت را قبول نداشتند که من در مواجهه با انان سعی میکردم از لایه ای از حوزویان دفاع کنم، بصورت کلان نگاه من حفظ حوزه با نگاه انتقادی بود.

5-برخی از سایت ها مطالب وبلاگ را بازنشر میکردند که باید از انها تشکر کنم سایتهای: روات حدیث، مشرق، عمارنامه، شفقنا، صراط نیوز،تریبون مستضعفین، پارسینه، الف، تابناک اما چندیاداشت این وبلاگ در برخی از سایت هایی که منتقد یا مخالف هستند منتشر شد که کم مانده بود برایمان گران تمام شود، سایتهای: روز آنلاین، بالاترین، دیگربان، جرس و ایمایان، البته هیچکدام از این سایتها ارتباطی با من نداشتند، برخی از سایتها هم در اقدامی غیر حرفه ای بدون منبع از مطالب من استفاده میکردند که در کل جالب نبود.

6-اما بعد از یکسال با استفاده از نظر دوستان تغییراتی را انجام میدهم از نظر شکلی وبلاگ امکانات کمتری دارد از این رو یک سایت شبهه وبلاگ با امکانات بیشترایجاد میشود که بتوان استفاده بهتری کرد، از نظر محتوایی هم باید در کنار یادداشتهای گذشته مطالب مستند ارائه شود تا رنگ و بوی علمی بخود بگیرد، شاید برخی مطالب غیر طلبگی هم اضافه کنم.

نمایی  از درسهای حوزه علمیه قم

درسهای حوزه در چه مکانهایی تشکیل میشود؟چه کسانی میتوانند در حوزه علمیه تدرس کنند؟ چه تعداد شاگرد میتوانند در یک کلاس شرکت کنند؟ کدام درسها در حوزه تدریس میشود؟ کدامیک از اساتید حوزه شاگردان بیشتری دارند؟ کدام چهره های سیاسی در حوزه تدریس دارند؟

مکان درسهای حوزه: مدرسه فیضیه و دارالشفا، مدرسه آیت الله گلپایگانی،مدرسه خان، مسجد اما زین العابدین (ع)، حرم حضرت معصومه (س)، مسجد اعظم و مدرسه آیت الله لنگرودی از مهمترین مراکزی است که درسهای سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم در آنها برگزار میشود، برخی از مراجع و علما نیز در دفتر و بیت خود تدریس میکنند و شاگردان در محضر استاد حاضر میشوند، مسجد اعظم قم اما جایگاه ممتازی دارد و برخی از درسهای مشهور حوزه در آنجا برگزار میشود.

اساتید حوزه: علما و فضلای حوزه علمیه که سابقه تدریس دارند مشکلی برای تدریس ندارند اما کسانی که بخواهند تدریس را شروع کنند باید در آزمون استادی شرکت کنند و پس از قبولی میتوانند در سطحی که برای انها تعیین میشود تدریس کنند، اما فضای تدریس در حوزه علمیه قم شرایط رقابتی سنگینی دارد، داشتن جایگاه حقوقی ، شهرت و حتی پول هم نمیتواند در جذب شاگردان بیشتر کمکی کند بلکه عمده شاگردان به تسلط و قدرت تدریس استاد توجه دارند و کسانی که از منظر علمی قوی باشند شاگردان بیشتری را جذب میکنند. برخی از علمایی که در عالم سیاست مشهور هستند در حوزه و مقام تدریس محفل آنها رونقی ندارد و چه بسیار اساتیدی که بسیار فاضل و عالم هستند و کمتر در عرصه عمومی شناخته میشوند.

تعداد شاگردان: در دوره سطح و درس خارج محدودیتی برای تعداد شاگردان وجود ندارد برخی از اساتید مشهور بیشتر از پانصد نفر شاگرد دارند که در یک مسجد بزرگ در جلسه درس شرکت میکنند، برخی از اساتید هم ممکن است سه نفر شاگرد داشته باشد، انتخاب استاد توسط طلبه ها انجام میگیرد از اینرو اجباری برای حضور در کلاس استاد خاصی نیست و کاملا انتخابی است، در درس خارج مراجع تقلید معمولا تعداد نفرات بیشتر است ، اما در دوره سطح اساتید شاگردان نسبتا متوسطی از ده نفر تا صدنفر را دارند.

درسهای حوزه: عمده درسها در حوزه حول فقه و اصول است همه مراجع تقلید یا درس فقه و یاد درس اصول تدریس میکنند برخی هم هر دو درس را ارائه میکنند، اکثر اساتید حوزه هم همین دو درس را دارند، در کنار فقه و اصول برخی از اساتید فلسفه و عرفان نیز تدریس میکنند، بدایه و نهایه، اشارات، منظومه و اسفار هم از کتابهای فلسفی است که میتوان کلاسهایی را در این زمینه یافت، برخی اساتید هم درسهای تفسیر و کلام میگویند که بغیر از درس تفسیر آیت الله جوادی آملی که تعداد متنابهی شرکت کننده دارد بقیه کلاسها در این موضوعات کم رونق است، برخی از اساتید هم بدلخواه موضوعاتی را تدریس میکنند که از درسهای رسمی حوزه نیست مانند آیین سخنوری، آنچه یک طلبه باید بداند و...

کلاسهای حوزه:کلاسهای حوزه را مًدرس میگویند یعنی محل درس، برخی از کلاسها که تعداد شاگردان بیشتری دارد در مسجد برگزار میشود ، اما بسیاری از جلسات در حجره ها و مدرسهایی کوچک و متوسط برگزار میشود، شاگردان به احترام استاد قبل از استاد درکلاس حاضر میشوند همه بر روی زمین مینشینند یک صندلی برای استاد وجود دارد که ممکن است استاد هم زمین بنشیند، در مدرس ها وایت برد بر دیوار نصب شده است اما کمتر استادی از آنها استفاده میکند، استاد خارج از کتاب بحث را برای شاگردان تبیین میکند و بعد از روی کتاب مطالب را تطبیق میکند معمولا شاگردان اشکالاتی را بر استاد وارد میکنند که استاد با دادن پاسخ هایی شاگردان را متقاعد میکند واین پرسش وپاسخ ها به فهم بهتر مطالب کمک میکند.

بیشترین شاگرد: بیشترین شاگرد را میتوان در درس خارج اصول آیت الله وحید خراسانی مشاهده کرد، که از منظر کیفی نیز مهم است چرا که اکثر شاگردانی که در این درس شرکت میکنند فضلای قریب به اجتهاد هستند، درس تفسیر آیت الله جوادی آملی هم تعداد شاگردانی زیادی را در خود جای میدهد، درس خارج فقه آیت الله مکارم شیرازی هم استقبال طلبه های جوانی است که درس خارج را شروع میکنند، درس اصول آیت الله سبحانی نیز تاحدی مورد استقبال است، در برخی از این کلاسها میتوان از سیصد نفر تا ششصد نفر را مشاهده کرد، در دوره سطح نیز استاد حیدری فسایی که رسائل و مکاسب و کفایه تدریس میکند با وجود سن و سال جوانی که دارد بیشتر از چهارصد شاگرد را در کلاس خود مشاهده میکند.

چهره های سیاسی در حوزه: برخی از چهره های سیاسی در حوزه علمیه تدریس دارند، آیت الله هاشمی شاهرودی درس خارج فقه و اصول دارد که نسبتا هم مورد اقبال است، آیت الله مصباح یزدی هفته ای یک روز درس اخلاق میگوید، سید حسن خمینی هم درس خارج تدریس میکند، سید یاسر خمینی هم از امسال کتاب فلسفه با نام بدایه تدریس میکند، سید مجتبی خامنه ای فرزند آیت الله خامنه ای در دفتر رهبری کرسی تدریس دارد البته گویا شاگردان با ضوابطی میتوانند در این درس شرکت کنند، سید احمد خاتمی هم درس فقه و اصول و تفسیر دارد، آیت الله صادق لاریجانی نیز در حوزه تدریس داشت که البته گویا بسبب اشتغال تدریس ایشان کمرنگ شده است. چهره هایی چون آیت الله یوسف صانعی، آیت الله اسدالله بیات، سید حسین موسوی تبریزی نیز کرسی تدریس دارند.

گرانیها به حوزه علمیه هم رسید

امواج سهمگین گرانیها همچنان ادامه دارد و بسیاری از مردم این روزها در گفتگوهای بی حوصله  و نگرانشان از گرانی برخی از کالاها همدیگر را مطلع میکنند، گرانی مسئله اول همه خانواده های ایرانی در این روزها است، اما آنچه دل مردم را بشدت خون کرده است سکوت قبرستانی مسئولین است ، مردم انتظار داشتند که حداقل مسولین با صداقت مسائل و مشکلات را با مردم در میان بگذارند، برخی از مسئولین که روزگاری با درآمد سرشار نفت بدمستی میکردند و به مردم بینوا تفرعون میکردند امروز گویا زبانشان لال شده است، صدا و سیمای جمهوری اسلامی که رسانه ملی محسوب میشود و باید خواسته های مردم را منعکس کند فاصله معناداری را با خواسته های مردم گرفته است، اما در چنین موقعیتی اوضاع در حوزه علمیه چگونه است؟

1-این روزها علمای حوزه نیز واکنشهای تند و تیزتری را از گرانیها انجام داده اند اما شدیدترین گرانی ها را آیت الله مکارم شیرازی انجام داده بود و دولت را متهم به بی تدبیری کرده بود، آیت الله امینی امام جمعه قم هم سهم تحریم ها را در گرانی ها ناچیز دانسته و دولت را متهم به ضعف مدیریت کرده است وی گفته است که مردم از دست گرانی بستوه آمده اند، آیت الله مقتدایی مدیر سابق حوزه هم خواسته است دولت در زمینه خواسته های مردم حرکت کند،حتی آیت الله نوری همدانی هم که کمتر از دولت انتقاد میکرد در دیدار مشاور رئیس جمهور در امور روحانیون یکی از علتهای فاصله افتادن بین دولت و علما را گرانی و مشکلات اقتصادی مردم دانسته است، اگر چه این اعتراضها نوشدارو بعد مرگ سهراب است اما باز گشت حوزه به سنت آزادگی و جوانمردی جای تقدیرو خوشحالی دارد.

2-در اکثر محافل طلبگی صحبت از گرانیها است، گرانی اجاره مسکن، گرانی کالاهای اساسی وحتی گرانی کتاب که از نیازهای علمی طلبه ها است مورد صحبت قرار میگیرد، مردم درگفتگوها با طلبه ها در مغازه ها سخن از گرانی میگویند وبا چهره درهم کشیده طلبه ها مواجه میشوند که خیلی از آنها حق را بجانب مردم میدهند و پاسخی ندارند وتنها میتوانند همدردی کنند وتاسف بخورند. برخی از طلبه ها که در دوران نامزدی بسر میبرند ترجیح داده اند این مدت را طولانی کنند چرا که هزینه های عجیب ازدواج هراسناک است، جالب این است که این روزها حتی طلبه های تندرو نیز سکوت اختیار کرده اند وخبری از راهپیمائیها و تجمعات ساختگی نیست.

3-بسیاری از مراکز حوزوی دست به تعدیل نیرو زده وتعداد زیادی از نیروها را از کار بیکار کرده اند، حوزه علمیه خواهران (جامعه الزهرا) امسال دوره های حضوری خود را حذف کرده است و  عذر بخشی از نیروها را خواسته است حتی سرویسهای رایگانی که خواهران طلبه را جابجا میکرد گویا تعطیل شده اند، جامعه المصطفی نیز دست به تعدیل نیروها زده است، شنیده میشود برخی از موسسات که وابستگی بیشتری به دولت دارند شیفت کاری خود را کم کرده و اضافه کاری را تعطیل کرده اند و مقررات جدیدی را در این زمینه ها وضع کرده اند، مرکز خدمات حوزه علمیه نیز در زمینه خدمات خود تجدید نظر کرده است حتی گفته میشود فروشگاه این مرکز از دادن کالای اقساطی خودداری میکند حتی برخی از طلبه ها بشوخی نگران آن هستند شهریه ناچیز آنها نیز قطع شود، البته باید خاطرنشان شود که دفاتر شهریه مدعی هستند که با کمکهای مردمی اداره میشوند و مشکلات دولتی ضربه ای به آنها نمیزند.

4-یکی ار نکات قابل تامل این است که ای کاش علمای حوزه از ابتدا برخی مصلحت سنجی های محافظه کارانه را کنار میگذاشتند و با آزادگی وظایف دینی و اجتماعی خود را در باب نظارت بردولت اعمال میکردند، از سالها پیش بسیاری از علما در محافل خصوصی منتقد بودند اما در محافل عمومی سکوت اختیار میکردند، موضع گیریها و تذکرات انها میتوانست در این وضعیت نابسامان نشان دهد که حداقل انها شریک جرم این اوضاع نیستند.

5-استقلال فکری و مالی حوزه های علمیه از افتخارات تاریخ این نهاد دینی است که آزادگی را بدنبال داشته است و این آزادگی میتوانست ضامن بقای دین در جامعه باشد، وضعیت اقتصادی امروز نشان میدهد که بخشهایی از حوزه وابستگی مالی به دولت پیدا کرده اند و اکنون با قطع شدن این کمکها این مراکز با مشکلات اساسی مواجه میشوند مضافا بر اینکه آزادگی فکری انها نیز تحت الشعاع قرار گرفته است، بهتر است حوزه علمیه از این وضعیت درس بگیرد و از برخی از وابستگی ها خود را رهایی بخشد که همانا حفظ اسلام در آزادی و آزادگی میسر است.

چرا برخی از طلبه ها تمایلی برای شرکت در کلاسهای حوزه ندارند؟

داشتن رغبت و انگیزه و شرکت اختیاری طلبه در درسهای حوزه از بزرگترین ارزشهای جاری در تاریخ آموزش حوزه های علمیه بوده است، طلبه هایی که با علاقه شخصی حوزه را انتخاب میکنند و فارغ از مقررات جاری ، این دغدغه شخصی است که آنها را در وادی علم و تحصیل پیش میبرد. البته طلبه های مبتدی کم و بیش بسبب صغر سنی کنترل میشدند تا افت تحصیلی نداشته باشند اما سابقه نداشته است که طلاب جوان به اجبار در کلاسها حضور پیدا کنند، این ارزش تاریخی با مقررات جدیدی از طرف مدیریت حوزه مواجه شده است قرار است طلبه های سطح عالی حوزه از امسال در کلاسها حضور و غیاب شوند و طلبه هایی که اسامی آنها در لیست حضور و غیاب نباشد باید در امتحان نمره بالایی بیاورند تا مورد قبول حوزه باشند که البته کسب نمرات بالا در امتحانات عجیب حوزه کاری بس سخت خواهد بود. لازم بذکر است چند ده هزار طلبه در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل هستند اما فقط تعدادی محدودی از آنها در کلاسها شرکت میکنند اما براستی چرا برخی از طلبه ها در کلاسهای حوزه شرکت نمیکنند؟

1-مشکلات مالی و اشتغال: با توجه به طولانی بودن فرایند دروس حوزوی طلبه باید سالها در حوزه تحصیل کند از این رو بسیاری از طلبه ها در طول تحصیل ازدواج کرده و تشکیل زندگی میدهند بسیاری از آنها درآمد مستمری ندارند و با شهریه طلبگی قادر نخواهند بود مخارج روزانه خود را تامین کنند خصوصا اینکه اجاره مسکن برای طلبه های مستاجر بسیار سر سام آور است از این رو برخی از طلبه ها سعی میکنند در کنار تحصیل چند ساعتی را مشغول بکار باشند این چند ساعت کم کم بیشتر میشود و بمرور با کسب درامدی ذائقه طلبه تغییر پیدا میکند دیگر راه بازگشتی نیست و کار تبدیل به برنامه اصلی میشود و کلاسها تبدیل به حاشیه میشوند از این رو بسیاری از طلبه های شاغل در کلاسها شرکت نمیکنند.

2-منطبق نبودن دروس حوزه با نیازهای جامعه: اگر چه درسهای حوزه در دراز مدت نظام فکری منسجمی را میسازد اما باید قبول کرد که در کوتاه مدت طلبه با درسهای حوزوی توان پاسخگویی به سوالات جامعه را ندارد، طلبه ها با بضاعت کم خود توان ان را ندارند تا از رسائل و مکاسب و کفایه سوالها و نیازهای جامعه را پاسخ گویند از این رو برخی از طلبه ها بمرور از درسهای حوزوی فاصله میگیرند و برخی به مطالعات شخصی میپردازند یا آنکه روانه مراکز تخصصی یا دانشگاههای حوزوی میشوند، این دسته از طلاب کمتر در دروس سنتی حوزوی شرکت میکنند. البته باید اضافه کرد که برخی از طلبه ها نیز با خواندن درسهای حوزوی اقناع نمیشوند و بمرور از این دروس فاصله میگیرند.

3-طولانی بودن سالهای تحصیل: اگر سر انگشتی سالهای تحصیل در حوزه را بخواهیم حساب کنیم مدت زمان طولانی را شامل خواهد شد، شش سال دوره مقدمات، چهار سال دوره سطح، و چندین سال درس خارج که البته پایان آن نامعلوم است، حال اگر طلبه ای با دیپلم وارد حوزه شود و هجده سال داشته باشد برای سامان دادن دروس حوزوی باید پانزده تا بیست سال در حوزه باشد تا بتواند سطح چهار حوزه (اجتهاد) یا همان دکتری حوزوی را بدست اورد و سن این طلبه در این ایام نزدیک به چهل سال خواهد بود توان ادامه درس این همه سال برای عموم طلاب سخت است، از این رو برخی از طلبه ها در میانه راه میبرند و در کلاسها شرکت فعال ندارند.

4-دشواری کسب مدرک تحصیلی از حوزه: همانطور که اشاره شد باید برای کسب مدرک سطح چهار حوزوی بشتر از پانزده سال در حوزه تحصیل کرد و کسانی که با روال اعطای مدارک حوزوی آشنا هستند میدانند که در خوشبینانه ترین حالت با بروکراسی حوزوی شاید بتوان در بیست سال مدرک سطح چهار گرفت و این در حالتی است که شما از نظر سیاسی هم مورد تایید باشی و این مورد تایید بودن مستلزم این است که بیست سال آهسته بری وآهسته بیای. اگر چه بسیار از طلبه ها بخاطر مدرک به حوزه نیامده اند اما همه میدانند که در این زمانه مدرک شرط لازم برای فعالیت در جامعه است، بسیاری از طلبه ها با نا امیدی از گرفتن مدرک از حوزه تلاش میکنند در کنار حوزه مدرکی را از مرکز دیگر کسب کنند و این مساله میتواند در حضور طلبه ها در حوزه اخلال بوجود بیاورد، جالب توجه اینکه با این مشقت برخی از مراکز مدارک حوزوی را آنچنان معتبر تلقی نمیکنند.

5-بی انگیزگی: برخی از طلبه ها هم در مسیر تحصیلات حوزوی بی انگیزه میشوند نامشخص بودن آینده، پیدا نکردن استعداد خود و راهی معین برای پیشرفت علمی، بعضا فشارهای جامعه و زندگی، همه اینها باعث میشود برخی از طلبه ها از درس و تحصیل فاصله بگیرند و فقط به گذران روزها مشغول باشند، برخی از این دست طلبه ها برخی روزها در یک درس شرکت میکنند و بسیاری از روزها را هم به بطالت میگذرانند والبته حوزه هم از این منظر توجهی به تقیوت انگیزه این دست از طلبه ها کاری ندارد.

6-سیاست کمی گرایی حوزه: سالهایی است که حوزه همه ساله تعدا زیادی از طلبه ها را در حوزه پذیرش میکند ظرفیت حوزه های علمیه آمادگی برای پشتیبانی از این همه طلبه را ندارد خصوصا اینکه حوزه برای بعد از فارغ التحصیلی طلبه ها برنامه مشخصی ندارد از این رو برخی از طلبه ها در میانه راه فرسایش پیدا میکنند و از حضور در کلاسها خودداری میکنند از اینرو بهتر است حوزه بجای برنامه ریزیهایی که سختگیریها را تشدید کند به دلایل واقعی توجه کند و در راستای رفع نیازهای واقعی توجه کند.

طلبه های دو رگه

1-هر کسی علوم انسانی را بفهمد تحت تاثیر آن قرار میگیرد. این جمله را  یکی از اساتید حوزه علمیه میگوید وی در عین آشنایی با علوم انسانی بشدت مخالف آن است و در صدد تولید علوم انسانی-اسلامی. سابقه تحصیل طلبه ها در رشته های علوم انسانی بصورت آکادمیک طولانی نیست اگرچه برخی از طلبه ها و فضلای حوزه پیش از انقلاب بصورت فردی و بر اساس علاقه های شخصی دروس دانشگاهی را میخواندند اما این بعد از انقلاب بود که جمهوری اسلامی مجوزهای مراکز حوزوی-دانشگاهی را صادر کرد تا هم کادر اجرایی تربیت کند و هم در زمینه علوم انسانی-اسلامی علم تولید کنند، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، دانشگاه مفید، دانشگاه باقرالعلوم، موسسه امام خمینی، دانشگاه ادیان و مراکز دیگری که شمار آنها در سالهای اخیر افزایش یافته است، هرکدام از این مراکز زیر نظر یکی از علما فعالیت خود را شروع کرد ، طلبه ها میتوانستند بعضا با آزمون اختصاصی و بعضا از طریق آزمون سراسری در این مراکز وارد شوند و در رشته های علوم انسانی مشغول تحصیل و تحقیق شوند، اینک برخی از مراکز بیش از سی سال عمر دارند و فارغ التحصیلانی را روانه جامعه کرده اند. این طلبه ها پایی در حوزه دارند و پایی در دانشگاه و به اصطلاح طلبه های دورگه محسوب میشوند.

2-تعامل یا تقابل با مدرنیته شاه کلیدی است که میتوان اندیشه ها و رفتارهای طلبه های دورگه را با آن بررسی کرد. بیش از صد سال از آشنایی ایرانیان با جهان مدرن و ارزشهای آن میگذرد هر یک از اندیشمندان تلاش کردند تا نسبتی را میان سنت اسلامی و مدرنیته تعریف کنند کسانی چون شیخ فضل الله نوری، فردید، سید حسین نصر، آیت الله مصباح یزدی و منیر الدین حسینی از تقابل با مدرنیته سخن گفته و میگویند و خود را درتضاد با مدنیته تعریف میکنند و کسانی چون نائینی ، مطهری و بهشتی سخن از تعامل با جهان نو گفته اند، اما آنچه مشخص است هنوز این تعاریف  نتوانسته است ذهن آشوب زده ایرانیان را آرام کند.اما طلبه ها با ورود به عرصه علوم انسانی سه مدل رفتاری را از خود بجای میگذارند:
الف:طلبه های تجدد ستیز: گروهی از طلبه ها وارد مراکزی میشوند که فقط اسم آنها دانشگاهی است اکثر دروس آنها کاملا تخلیه محتوایی شده است و به اسم دروس دانشگاهی همان دورس حوزوی ارائه میشود و آن بخش از دروس دانشگاهی که تدریس میشود جهت آشنایی و رد آن خوانده میشود، در این مراکز یک نگاه بسیار تندی نسبت به غرب ارائه میشود و طلبه با نگاه علمی و پژوهشی به دروس توجه نمیکند بلکه آنها را یاد میگیرد تا در مناظره و مباحثه با طرفداران آن اندیشه ها، بتواند آنها را شکست دهد شاید بتوان موسسه امام خمینی ره که زیر نظر آیت الله مصباح یزدی اداره میشود را یکی از این مراکز دانست، در این مرکز آشنایی عمیقی با علوم انسانی صورت نمیگیرد و بیشتر درسها در راستای رد است از این رو برخی از طلبه هایی که از این مرکز فارغ التحصیل میشوند نگاه تندی به غرب و مدرنیته با اجزائش دارند، در این موسسه برخی از طلبه های سنتگرای حوزوی با آشنایی با این دروس نگاههای بنیادگرایانه پیدا میکنند. البته برخی از طلبه ها هم در این فضای نسبتا بسته جواب عکس میدهند و نگاهی مثبت به غرب پیدا میکنند که تعداد انها البته محدود است.
ب-طلبه  های تجدد گرا: گروهی از طلبه ها وارد مراکزی میشوند که دروس رسمی دانشگاه در آنها تدریس میشود و بعضا اساتیدی را میتوان یافت که نگاههای خوشبین به غرب دارند و البته تسلط خوبی نیز به علوم انسانی غربی دارند در این مراکز برخی از طلبه ها بمرور تحت تاثیر قرار گرفته و دیدگاههای خود را مورد بازخوانی قرار میدهند، در این بازخوانی برخی جانب مدرنیته را میگیرند و نگاههای علوم انسانی غرب بر انها حاکم میشود بعضی از آنها ابتدا برخی از شئونات طلبگی را بر زمین میگذارند و سپس به سراغ اندیشه ها میروند بمرور حس میکنند نگاه های دگم به مسائل داشته اند کم کم قداستهای ساختگی و بعضا واقعی شکسته میشود و آنها در دیدگاههای سابق خود عمیقا تجدید نظر میکنند دانشگاه مفید، دانشگاه باقرالعلوم و دانشگاه ادیان را میتوان در این طیف قرار داد.

ج- طلبه های تعامل گرا: برخی از طلبه ها که تسلط بهتری بر اندیشه خود دارند سعی میکنند از محیطی که در ان تحصیل میکنند نهایت استفاده را بکنند و در عین حال تاثیر پذیری کمتری داشته باشند این دسته از طلاب سعی میکنند نگاههای یک  طرفی را کنار بگذارند و بدون تعصب بدنبال کشف حقایق باشند تعداد این دسته از طلاب در حوزه کم نیست ممکن است این دسته از طلبه ها در موسسه آیت الله مصباح یا دانشگاه مفید و ادیان درس خوانده باشند اما از انها تاثیر نهایی ندارند اینان سعی میکنند فعلا بشنوند و ذهن خود را باز نگه دارند تا بتوانند پس از داشتن اندوخته ای مناسب دست به انتخاب بزنند.

نکته: تعداد طلبه های دورگه در حوزه بصورت چشمگیر افزایش یافته است و بنظر میرسد در تحولات آتی حوزه و جامعه نقش مهمی را داشته باشند اگر دسته اول بر حوزه و جامعه حاکم شوند تحجرگرایی رواج پیدا میکند، دسته دوم ممکن است برخی از اصول را کنار بگذارند و این دسته سوم هستند که میتوانند هم حوزه را در مسیر پویایی حرکت دهند و هم جامعه را سامانی بخشند اما نباید فراموش کرد که تسلط هر یک از این اندیشه ها در جامعه نه بر اساس ضعف و قوت آن اندیشه، بلکه بر اساس روابط قدرت انجام میگیرد.

نکته هایی برای طلبه های پایه اول   

                                                     در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
                                                هم‌ حجره ای سلام،
هم‌ حجره ای سلام

آیین بازگشائی حوزه های علمیه اگر چه برای همه طلبه ها همراه با شادی و شعف است اما برای طلبه های پایه اول لطف دیگری دارد، نوجوانها و جوانهایی که دارای انگیزه های علمی ومعنوی قوی هستند آنها نه براساس عرف عادی جامعه بلکه با تحقیق حوزه و عالم طلبگی را انتخاب کرده اند ، در این روزگار کسانی را که میتوانند برخلاف جریان جامعه حرکت کنند باید ستود، هرکدام از این طلبه ها مدت زمان زیادی را صرف کرده اند و با فکر و مشورت و زدودن تردیدها انتخاب نهایی را انجام داده اند اما این آغاز کار است و راهی پرپیچ و خم و دراز در راه است اما شاید دانستن برخی از نکات برای طلبه های پایه اول خالی از لطف نباشد.

1-آمادگی برای اوج گرفتن: همه طلبه های جدیدالورود به حوزه شرایطی کمابیش یکسان دارند، همه آنها از استعدادی متوسط برای درس خواندن برخوردار هستند، همه آنها میتوانند فیلسوف، کلامی، فقیه و.... شوند نکند بعد از سالها از دوستان که الان در یک سطح هستیم عقب بمانیم، از نظر رشد کمالات معنوی همه دارای استعداد هستند نکند برخی با تقوا شوند و ما بمانیم، همه دارای انگیزه قوی هستند نکند بمرور انگیزه های ما فروکش کند، خلاصه اینکه همه چیز مهیا است و انتخاب ادامه راه با خودمان، پس باید با تلاش مستمر در راه تهذیب و تحصیل قدم برداریم.

2-پرهیز از افراط و تفریط: سالهای اول طلبگی همراه با افراط وتفریط است بهتر است همه چیز در جای خودش باشد و تعادل برقرار شود برخی بصورت افراطی روبه مسائل اخلاقی میاورند نماز شب طولانی، ذکرهای زبانی و سختگیریهای عجیب و غریب که البته با دلزدگی همراه است و ممکن است تبعاتی داشته باشد بهتر است به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام بیشتری شود و در کنار آن برخی مستحبات انجام گیرد. برخی بصورت افراطی درس خواندن را در پیش میگیرند و میخواهند یکساله آیت الله شوند که خستگی زودرس را بدنبال دارد، پس بهتر است عبادت، درس، ورزش در کنار هم مورد توجه قرار گیرد.

3-انتخاب هم حجره ای: حجره مانند خانه انسان است باید با کسی هم حجره بود که از نظر سطح فرهنگ و درس و البته فکر نزدیک هم باشد تا بتوانند با هماهنگی بهتری ادامه مسیر دهند انتخاب درست هم حجره ای در زندگی و آینده یک طلبه نقش بسیار موثری دارد و طلبه میتواند با سکون درونی در حجره ساکن شود. بهتر است در طول روز و شبها در حوزه ماند چرا که تجربه نشان داده است کسانی که همیشه در رفت و آمد بین حوزه و خانه هستند بمرور دچار مشکلاتی در درس و دیگر موارد میشوند.

4- انتخاب هم مباحثه: درسهای اصلی از قبیل صرف و نحو که پایه دروس دیگر هستند حتما باید مورد مباحثه قرار گیرند تا هم مورد فهم دقیق قرار گیرند و هم اینکه ماندگاری بیشتری را در ذهن داشته باشند، طلبه هایی که بحث نمیکنند در پایه های بالاتر به مشکل برمیخوردند، هم مباحثه باید در سطح نزدیک به خود طلبه باشد، بالا بودن سطح همبحث باعث میشود او نقش استاد را برای انسان بازی کند و این اثر مباحثه را از بین میبرد و طلبه را ضعیف میکند پایین بودن سطح همبحث نیز تمام وقت انسان را صرف تفهیم مطلب به او میکند و خود طلبه نمیتواند استفاده ای کند. مباحثه باید کاملا منظم باشد و بهتر است تعداد نفرات سه باشد. طلبه ها بهتر است درسهای هر روز را مرتب بخوانند و از تلمبار شدن درسها جلوگیری کنند چرا که از نظر روانی پایه اول بسیار تعیین کننده است.

5-ارتباط با خانواده: ارتباط و رفت و آمد با خانواده از نظر روحی و روانی بسیار مهم است خصوصا طلبه هایی که سن کمتری دارند از نظر عاطفی نیاز بیشتری به حمایت خانواده دارند از این رو بهتر است رفت و آمد با خانواده بصورت مستمر برقرار باشد، برخی از طلبه ها با ورود به حوزه در رفتار با خانواده افراط کاریهایی را انجام میدهند مثلا به پدر گیر میدهند که مثلا چون خمس نمیدهی پس مال و زندگی شبهه دار است و درخانه غذا و چایی نمیخورند، یا مثلا همه اعضای خانواده را متهم به رعایت نکردن موازین اسلامی میکنند به خواهر خود گیر میدهند به مادر تذکراتی میدهند، اگر چه داشتن دغدغه اصلاح اطرافیان بسیار خوب است اما فهم ناقص از اسلام و عمل بر اساس این فهم پسندیده نیست پس بهتر است حتی اگر اطرافیان اشتباهاتی دارند بمرور و با روشهایی مناسب به آنها گوشزد شود، برخی از طلاب با طلبه شدن رفت و آمد خود را با خویشاوندان کمرنگ یا قطع میکنند که این مساله در آینده و در شان و منزلت اجتماعی طلاب مسائلی را ایجاد میکند که جبران کردن آن سخت است پس بهتر است رفت و آمدها با شیب ملایمی ادامه داشته باشد ضمن آنکه طلبه تافته جدابافته نیست بلکه یکی از آنها است ونباید خود را از آنها جدا کند.

6-دوری از طلبه های بدبین: برخی از طلبه های پایه های بالاتر که معلوم نیست خود چه وضعیتی دارند از عالم و آدم انتقاد میکنند مدیر را متهم به بی تدبیری میکنند و شان و منزلت او را در چشم طلبه های  پایه اول پایین میاورند، اساتید را بیسواد نشان میدهند ، همیشه مدرسه خود را با مدارس شهرهای دیگر مقایسه میکنند و مدینه ای فاضله از مدارس دیگر میسازند که نتایج آن، بدبینی طلبه های پایه اول به مدیر و اساتید و درس است و افت تحصیلی را بدنبال دارد، بهتر است طلبه ها با نگاه مثبت و با استفاده از شرایط و امکانات موجود در راه ارتقاء خود بکوشند چرا که در آینده میتوانند ادامه دروس را در قم پیگیر باشند. ضمن آنکه باید توجه داشت که بسیاری از طلبه های موفق در سطوح بالا مقدمات را در شهرستانها خوانده اند.

7-دوری از حاشیه ها: برخی از طلبه های پایه اول بمحض ورود به حوزه با نگاه آرمانی میخواهند حوزه و محیط را عوض کنند، اینها بجای درس خواندن وقت خود را با این سوژه های حاشیه ای پر میکنند و از نظر درسی افت میکنند و بعدها میفهمند که نگاه خودشان اشتباه بوده است یا اینکه نگاهی واقعی به مسائل نداشته اند، برخی از طلبه ها هم علاقمند هستند در کارهای فرهنگی و دیگر فعالیتهای حوزه نقشی داشته باشند بهتر است طلبه ها کمتر دنبال این حواشی باشند، باید این دسته از طلبه ها بدانند که بهترین راه اصلاح حوزه این است که خودشان درس بخوانند و تقوا پیشه کنند که تاثیر این کار بهتر از برخی از کارهای به اصطلاح فرهنگی است.

8- واکنشهای اطرافیان: با ورود طلبه به حوزه واکنشها آغاز میشود برخی ها تشویق میکنند مثلا میگویند حتما دروس حوزوی را باید تا آخر خواند ، برخی میگویند مسولیتش سخت است، برخی نیز بذر ناامیدی میکارند و میگویند بهتر است درس را ادامه بدهی این حکومت رفتنی است، برخی نیز آشنایی چندانی با روحانیت ندارند و با کنجکاوی مسائل را دنبال میکنند، البته برای برخی نیز اسباب خنده درست میشود چرا که میتوانند طلبه نوجوان را دست بیندازند و تفریح کنند، واکنشها اگر چه میتواند تاثیری اندک داشته باشد اما برای طلبه ای که مدتها تحقیق کرده و آگاهانه راه خود را انتخاب کرده است این حواشی نمیتواند خدشه ای ایجاد کند.

طلبه های جوان و دغدغه ای بنام حق زندگی

پرده اول: طلبه ها نیز مانند مردم نیازهای خود را از مغازه یا فروشگاهی تهیه میکنند اگر چه خرید برای اکثر مردم  لذت بخش است و زمانی که وضع خوبی داشته باشند خرید را برای خود تفریح قرار میدهند اما خرید برای طلبه ملبس تجربه ای سخت و بعضا دردناک است نگاههای سنگین و همراه با رگهه هایی از اخم مردم میتواند دل یک طلبه ملبس را بدرد آورد اینکه احتمالا آن نگاه این پیام را دارد که این طلبه چقدر خرید میکند پول را از کجا بدست آورده است احتمالا در اداره ای مشغول کار است و آنهم کاری بی فایده که بصورت مفت به او پول میدهند، یا اینکه فکر میکند که برخی از مردم در وضعیت مالی مناسبی بسر نمیبرند و این طلبه یک سبد کالا خریده است و یا اینکه روحانیان در منابر مردم را به ساده زیستی دعوت میکنند و خود آن کار دیگر میکنند، همه این مسائل دست بدست هم میدهد تا طلبه یا بدون لباس برای خرید برود یا آنکه شخصی از خانواده اش خرید را انجام دهد یا آنکه از مغازه های مختلف خرید کند تا حداقل مغازه دار این نگاه را نداشته باشد. وقتی یک روحانی سوار ماشین شخصی شده است همین نگاهها را بدنبال دارد از این رو برخی از روحانیون در هنگام رانندگی عمامه خود را بر سر نمیگذارند. این نوع نگاههای مردمی فشاری روانی را بر طلبه جوان وارد میکند تا احیانا تردیدهای جدی را در طلبه جوان برای پوشش لباس روحانیت ایجاد کند.

پرده دوم: نگاهی در حوزه وجود دارد که طلبه ها را به ساده زیستی و البته زندگی زاهدانه دعوت میکند و عمده امتیاز روحانیت را همین ساده زیستی میداند آنها با استناداتی تاریخی داستانهایی را از اساتید حوزه نقل میکنند که مثلا فلان عالم با پوست هندوانه دوران تحصیل را طی کرده است یا اینکه مثلا خودشان در یک خانه سی متری بیست سال زندگی کرده اند ، این نظر بیشتر توسط طیف سنتی حوزه مطرح میشود و بخشی از درسهای اخلاق حوزه به این مساله اختصاص دارد، خدا رحمت کند یکی از اساتید را که نزدیک بیست بار پای درس اخلاق ایشان بودیم و در همه جلسات بدون استثنا پوست هندوانه را مطرح میکرد و طلاب را به زندگی ساده دعوت میکرد البته شاید خود او با این سبک زندگی میکرد، برخی از تصمیم گیران حوزه علمیه همین دیدگاه را دارند و معتقدند حتی اگر حوزه توان مالی هم داشته باشد نباید به طلاب رسیدگی کند تا طلبه ها در فشار زندگی ساخته شوند.

پرده سوم: طلبه جوان با اقوام و آشنایان رفت وآمد دارد و زندگی آنها را از نزدیک میبیند مثلا مشاهده میکند که اکثر اطرافیان در خانه خود از مبل استفاده میکنند فرزند طلبه میگوید که دختر عمه تخت خواب و اتاق اختصاصی دارد، همسر میگوید: خواهرتان تابستان مشهد وشمال رفته بودند و اینهم سوغاتی آنهاست ، وقتی به اتفاق برخی اقوام در میهمانی هستید بعد از پایان یافتن ، وقتی از حانه حارج میشوی همه، ماشین خود را روشن میکنند و طلبه باید منتظر باشد تا ببیند مثلا چه کسی تعارف میکند و این همزمان میشود با نگاهها و تعارف های ترحم آمیز دیگران که طلبه را دعوت به سوار شدن میکنند و البته شاید کسی که این لحظه ها را تجربه نکرده است کمتر بتواند فشار آن را درک کند ، دیده میشود که برخی از طلاب بخاطر این مسائل روابط خود را با خویشاوندان کمرنگ کرده اند.

پرده چهارم: طلبه های جوان بزرگ شده سالهایی نزدیک هستند اکثر آنها در خانوادههایی متوسط وبعضا مرفه بزرگ شده اند آنها میتوانستند در خارج از حوزه از نظر مالی در وضع مساعدی بسر برند اما دغدغه طلبگی و دروس دینی را داشته اند و با تلاش خود در حوزه هم موفق بوده اند برای آنها تعجب آور است که چرا مردم همه روحانیون و طلاب را با یک چشم نگاه میکنند؟ برای آنها جای تعجب دارد طلبه ای که چند ماه وقت صرف کرده و پروژه ای علمی را اتمام کرده و در قبال زحمات خود مزد دریافت کرده است چرا موقع خرید از سوی مردم، بعنوان یک متهم دیده میشود مگر او نمیتوانست در بیرون از حوزه هم موفق باشد ، آیا مزد خدمت او به مردم این است؟ گیرم که ممکن است مردم از برخی روحانیان ناراحت باشند اما طلبه ای که فقط هملباس آن روحانی خاطی است باید محاکمه شود؟ شما طلبه ای را تصور کنید که در کنار دروس حوزه تا مقطع دکتری از طریق کنکور سراسری در دانشگاه نیز تحصیل کرده است و از طریقی غیر از مطالعات دینی ارتزاق میکند اما لباس روحانیت هم میپوشد آیا این فرد باید در مظان اتهام باشد؟

پرده پنجم:واقعیت این است که در روزگار گذشته مردم از نظر سطح  زندگی فاصله کمتری از هم داشتند اگر برخی از علما فقیرانه و زاهدانه زندگی میکردند جامعه آنها نیز وضع بهتری نداشت اما امروزه زندگی ها کاملا متفاوت شده است شکاف بین فقیر و غنی بعضا بسیار است ، گرایش مردم به زندگی مرفه و ایجاد مسابقه ناتمام برای سطح زندگی بهتر در جامعه کاملا مشهود است برای طلبه جوانی که خود نیز بزرگ شده این جامعه و وضعیت است کنار آمدن با پوست هندوانه معنا و مفهومی ندارد طلبه های امروزی خواستار زندگی و لو متوسطی هستند وبرخی برای رسیدن به این زندگی متوسط دست به کارهای حاشیه ای میزنند.

پرده آخر: نگاههای غبارآلود جامعه و مردم به زندگی روحانیون وطلبه ها، حاکمیت نگاه های ساده زیستی و بعضا مشاهده مدلهای خلاف آن درزندگی برخی از بزرگان حوزه، خواسته های بحق خانواده در داشتن زندگی متوسط، حس لایق بودن طلبه برای زندگی معمولی و احیانا کمرنگ شدن برخی از مسائل اخلاقی برای تحمل این وضعیت، ذهن برخی از طلاب را در تشویشی عمیق فرو برده است گاهی حرکات سردر گمی در زندگی طلاب مشاهده میشود که ناشی از خلا مدل وسبک زندگی امروزی در زندگی طلبگی است بنظر میرسد دلسوزان حوزه و روحانیت برای رهایی طلاب از بحرانهای روحی باید به بازخوانی زندگی طلاب به سبک امروزی بپردازند.

گونه شناسی آیت الله زاده ها

آیت الله زاده ،اصطلاحی که بر فرزندان علما گفته میشود، این اصطلاح بیشتر بر فرزندان ذکور کاربرد دارد اما بعد از انقلاب و با ایجاد زمینه بهتر برای فعالیتهای زنان ، فرزندان اناث علما نیز بیشتر مورد توجه قرار گرفته اند، اهمیت این طیف نه برای خود، بلکه بیشتر بخاطر جایگاه ممتاز علما در جامعه و حکومت دینی است، البته برخی نقش آیت الله زاده ها را آنچنان مهم جلوه میدهند که تصمیمات علما را به فرزندان منسوب میکنند، اگر چه نمیتوان این دیدگاه را قابل دفاع دانست اما نباید از اهمیت آنها غافل شد، اما همه آیت الله زاده ها را نمیتوان با یک دید نگاه کرد آنها نیز دیدگاهها و تیپهای مختلفی را تشکیل میدهند که به برخی از آنها اشاره میشود.

آیت الله زاده های درسخوان: ولدُ العالم نصف العالم گفته میشود فرزند عالم نصف عالم است نشست و برخاست و زندگی در دامن یک عالم دینی بخشی از معارف دینی را به فرزندان منتقل میکند طیف وسیعی از فرزندان علما علاقمند به علم و تحصیل هستند برخی از آنها برای تحصیل به حوزه میروند و البته علما نیز علاقه دارند فرزندانشان طلبه شوند آنها در کنار درس و بحث بمرور به فضلایی تبدیل میشوند ودر صورتی که از خود استعداد خوبی نشان دهند و استمرار در درس داشته باشند شاید بتوانند بر کرسی پدر تکیه کنند، البته این طیف از آنجا که منسوب به عالمی هستند و پشتوانه پدر را دارند زمینه بیشتری را برای رشد در حوزه دارند، البته همه فرزندان به حوزه نمیروند برخی نیز دانشگاه را برای ادامه تحصیل انتخاب میکنند و تا مدارج عالی ادامه میدهند و آینده ای را برای خود ترسیم میکنند برخی از فرزندان علما در زمره اساتید دانشگاه و متخصصان قرار دارند بطور مثال دختر یکی از مراجع پزشکی حاذق و مشهور در قم است. شاید بتوان اکثر فرزندان علما را در این طیف قرار داد اما با توجه به اینکه همه مردم از علما انتظار دارند اینگونه باشند بنابراین زمانی که آنها را میبینند واکنشی نشان نمیدهند و آن را عادی تلقی میکنند، نکته دیگر اینکه برخی از این طیف هم از نظر علمی در سطح خوبی قرار دارند و هم واقعا انسانهای با اخلاقی هستند، این طیف از آیت الله زاده ها معمولا در دامن آیت الله هایی پرورش می یابند که تربیت فرزند برای آنها اهمیت داشته است و وقت و توجه بیشتری را به فرزندان اختصاص داده اند.

آیت الله زاده های سیاسی: شاید این طیف از فرزندان بیشترین دردسر را برای علما درست میکنند ،آنها به هر دلیل علاقمند به سیاست بوده اند و با توجه به نسبتی که با علما دارند توانسته اند وارد عرصه سیاسی شوند، البته رفت و آمدهای فراوان دفتر علما و ارتباطات گسترده ای که در آن صورت میگیرد میتواند فرزندان را خارج از رویه های عادی رشد و ارتقا دهد ، برخی از آنها در اداره دفتر پدر نیز نقشی البته برجسته دارند و از این منظر است که وقتی طیفی از جامعه با مرجع یا عالمی مشکل سیاسی پیدا میکند نقطه ضعفی از فرزند پیدا میکند و بتوسط آن شخصیت عالم را زیر و رو میکند والبته انتظار دارند که فرزند تحت سیطره پدر باشد و حال آنکه ممکن است پدر بیچاره روحش هم از سوتی فرزند باخبر نباشد. نکته جالب آنکه در این طیف از فرزندان برخی مخالف سیاسی پدر هستند و رسانه ها نیز علاقمند به این اختلافها. این مخالفتها با پدر میتواند ناشی از آن باشد که این فرزندان از نزدیک دیدگاههای پدر را دیده اند واحتمالا دیدگاهها و استدلاهای پدر نتوانسته است فرزند را اقناع کند.

آیت الله زاده های اقتصادی: این طیف از فرزندان علاقمند به کار و بحثهای اقتصادی بوده اند و در این عرصه فعال شده اند و بعضا موفقیتهایی را نیز کسب کرده اند برخی از آنها هیچگونه استفاده ای از نام و اعتبار پدر نکرده اند اما ممکن است جامعه نگاهی منفی به این موفقیتها داشته باشد وانها را متهم به رانت خواری کنند، البته نباید فراموش کرد که برخی از آیت الله زاده ها نیز با استفاده از نام و اعتبار پدر توانسته اند وضعیت بهتری داشته باشند، شاید آیت الله زاده های اقتصادی کم باشند اما در فضایی که اقتصاد روزهای خوشی ندارد حتی یک شایعه میتواند فضای نامساعدی را بر علیه پدر ایجاد کند،بعضا نیز گفته هایی در زمینه فساد اقتصادی برخی از فرزندان مطرح میشود اما کمتر این گفته ها به اثبات رسیده وهمیشه در هاله ای از ابهام قرار گرفته است، البته نباید علما را با اعمال فرزندان مورد مواخذه قرار داد چرا که در بسیاری از مواقع پدر اطلاع دقیقی از برخی از کارهای فرزندان ندارد وفرزند خود را شخصیت مستقلی میداند.

آیت الله زاده های با زندگی معمولی: برخی از فرزندان نیز روالی عادی داشته اند و مانند فرزندان دیگران زندگی عادی دارند برخی از آنها ممکن است خود علاقه ای نداشته باشند مانند یک آیت الله زاده زندگی کنند از اینرو ممکن است در رفتار خود در جامعه کمتر خود را با نام پدر مطرح کند، برخی نیز خود توان خاصی نداشته اند و در زمینه درس و دیگر موارد تلاشی نکرده اند، البته باید به نکته مهم دیگری هم اشاره کرد برخی از علما بخاطر اشتغالات فراوان وقتی را برای خانواده اختصاص نداده اند از اینرو ممکن است نقش و وظیفه پدری را در زمینه این فرزندان اعمال نکرده باشند و حتی ممکن است از جانب برخی از فرزندان به دردسر بیفتند، این طیف از آیت الله زاده ها شغلی معمولی دارند و مانند مردم دیگر مشغول زندگی هستند.

طلبه های خانه بدوش ، پارتِستان و پَرتِستان

شهریور ماه  و طلبه های مستاجر وپروژه تکراری و البته غمناک پیدا کردن خانه، که گویای طلبه های جوان را توان رهایی از آن نیست، اکثر طلبه های جوان خانه ندارند و مجبورند همه ساله یک ماهی از وقت خود را در بنگاه و کوچه پس کوچه های گرم قم سپری کنند تا سرپناهی موقتی را برای یکسال پیدا کنند. اما براستی آیا طلبه های جوان خانه شخصی دارند؟ طلبه ها در کدام محله های قم زندگی میکنند؟ در اجاره کردن خانه کدام نکات برای آنها مهم است؟رفتار بنگاهی ها با طلبه ها چگونه است؟ ایا صاحب خانه ها مستاجر طلبه دوست دارند؟ آیا به طلبه ها خانه رایگان میدهند؟

1-آیا طلبه های جوان خانه شخصی دارند؟ اکثر طلبه های حوزه علمیه قم را جوانان تشکیل میدهند بیشتر آنها خانه شخصی ندارند و در خانه های استیجاری زندگی میکنند، برخی از طلاب با حمایت خانواده توانسته اند منزل شخصی داشته باشند اما تعداد این دسته ازطلبه ها محدود است،  اجاره خانه در قم گران است و اگر قرار باشد طلبه ای اجاره بدهد باید تمام شهریه را به اجاره اختصاص دهد، خانه  رهنی نیز مبلغ بالایی را طلب میکند مبالغی که خارج از توان طلاب است، خانه های قم هم سطوح مختلفی دارند  خانه هایی با امکانات بسیار خوب والبته گران و خانه هایی که سخت بتوان در ان بسر برد، طلبه هایی که تازه ازدواج میکنند با توجه به بضاعت کم با مشکلاتی  در زمینه اجاره خانه مواجه هستند.

2-طلبه ها در کدام محله ها زندگی میکنند؟ میتوان در همه جای قم طلبه ها را مشاهده کرد اما حضور طلاب در برخی از محله ها بیشتر به چشم میخورد،  منطقه نیروگاه طلبه های زیادی را در خود جای داده است ، این محله پرجمعیت پتانسیل خوبی نیز در زمینه های سیاسی دارد، چرا که ساکنان غیر طلبه این منطقه نیز از نظر فکری و طبقه ای نزدیک به سطح طلاب هستند، البته اجاره منزل در برخی از مناطق این منطقه گران است اما در مجموع قیمت بهتری را نسبت به جاهای دیگر دارد. دو شهرک پردیسان و مهدیه نیز از جاهایی است که طلاب در آن زندگی میکنند، شهرک امام خمینی یا همان بنیاد از محله هایی است که طلبه های بیشتری را در خود جای داده است این محله از جاهی خوب قم محسوب میشود و طلاب ساکن در این محله اکثرا از فضلایی هستند که وضعیت مالی مناسبی را دارند، محله دور شهر از محله های خوب وگران قم است که برخی از طلاب عرب در آن سکونت دارند، بیت علما و مراجع عموما در خیابان صفائیه قرار دارد که مرکز شهر محسوب میشود. البته این ها بصورت تخمینی است.

3-در اجاره کردن خانه کدام نکات برای طلاب مهم است؟ نزدیک بودن به حرم حضرت معصومه س، مدرسه فیضیه و مرکز شهر از مولفه هایی است که طلاب در نظر میگیرند، اگر خانه نزدیک به محل درس یعنی فیضیه باشد طلبه میتواند هم طرف صبح و هم عصر براحتی رفت و امد کند، وقتی تلف نخواهد شد شاید بتوان پیاده به درس و حرم رفت. البته باید اشاره کرد که بدلیل گران بودن اجاره بها در مناطق مرکزی شهر ، همه طلاب توان ان را ندارند تا این خواسته را عملی کنند. از نکات دیگر اینکه باید خانه اتاق مستقل داشته باشد و بگونه ای باشد که در صورت آمدن مهمان مساله محرم و نامحرم رعایت شود، روشنایی خانه نیز مساله مهمی است چرا که برای شخصی که اهل مطالعه است نور طبیعی بسیار حیاتی است. البته باید خاطر نشان کرد که زیر زمینهای تاریک و عمیق قم با برخی از طلاب اخت و رفاقتی دیرینه دارند.

4-رفتار بنگاهی ها با طلبه ها چگونه است؟ حتما کسانی که راهشان به بنگاهها افتاده است با اخلاق این جماعت آشنا هستند البته در میان این طبقه انسانهای شریفی وجود دارند اما میتوانم شهادت دهم که برخی از بنگاهها با طلبه های بیچاره چه میکنند چگونه خانه ها را با قیمتهای گزاف به طلاب غالب میکنند و طلبه های خصوصا جوانتر نمیفهمند از کجا خورده اندو بعدا متوجه میشوند چه کلاه گشادی سرشان رفته است، بنگاهی ها طلبه ها را دوست دارند به دو دلیل: اول اینکه برای بنگاهی مهمترین مساله پرداخت کمیسیون است که طلبه بیچاره از حجب و حیا حتی در این زمینه چانه زنی هم نمیکند و بصورت کامل فی المجلس پرداخت میکند و دوم اینکه طلبه سر وقت اجاره خانه را به صاحبخانه پرداخت میکند و احتمالا بعد از نوشتن قولنامه، بنگاهی طلبه را دیگر نخواند دید چرا که اساسا طلبه ها اهل دردسر نیستند.

5-آیا صاحب خانه ها مستاجرهای طلبه دوست دارند؟ باید اشاره کرد که هرجایی هم طلبه ها را نخواهند، در قم صاحبخانه ها تمایل جدی دارند تا خانه را به طلبه اجاره دهند اما چرا؟ صاحبخانه اطمینان دارد طلبه خوش حساب است و نیازی به دعوا نخواهد بود، طلبه خانه را تمیز تحویل خواهد داد چرا که حق الناس را رعایت میکند، صاحب خانه اطمینان دارد که خانواده اش در امنیت کامل قرار دارند، طلبه ها سه ماه تابستان ، دهه محرم ، دهه صفر، و عید را به شهرستان خود میروند یعنی چند ماه خانه خالی از سکنه است اما اجاره ، پول آب ،برق وگاز برقرار است یعنی طلبه نصف هزینه ای را که استفاده نکرده پرداخت میکند البته برخی از صاحبخانه های منصف از گرفتن پول آب و برق در این زمان خود داری میکنند اما اکثریت اینگونه نیستند.

6-آیا به طلبه ها خانه رایگان میدهند؟

شهرک مهدیه: که طلبه ها آن را بمزاح پارتِستان میگویند ، شهرک مهدیه خانه هایی محدود دارد که برای طلاب ساخته شده است تا مدتی را بصورت رایگان در انجا مستقر شوند اما از انجا که تعدا محدود و طلاب زیادند ضوابطی را برای اسکان طلاب در نظر گرفته اند اساتید ،پژوهشگران،خانواده شهدا،مبلغین حافظان قرآن امتیازهای ویژه ای دارند تا بتوانند در انجا ساکن شوند اما گفته میشود که داشتن پارتی همه این ضوابط را حل خواهد کرد اگر بتوانی توصیه یا نوشته ای را از یکی از اقایان بانفوذ بگیری راحت تر خواهد بود تا اینکه خودت را بکشی تا چند مقاله علمی تالیف کنی واینگونه این شهرک را پارتستان گویند.

شهرک پردیسان: که طلاب بمزاح به آن پَرتِستان میگویند یعنی پرت بودن از شهر، این شهرک از مرکز شهر بیشتر از پانزده کیلومتر فاصله دارد مرکز خدمات حوزه این خانه ها را برای طلاب ساخته است برخی از طلاب که توان مالی داشتند توانستند از این خانه ها خریداری کنند و البته تاخیر در واگذار این خانه ها نیز برای خود پروژهای جداگانه بود و بعدها معلوم شد که قیمت انها بسیار بالاتر از خانه های مهر تمام شده است و طلاب سالها باید قسط این خانه ها را بدهند. یکی از مشکلات، دوری از مرکز شهر و محل درس و بحث است طلبه ها بمرور حوصله ندارند این همه راه را تا محل درس بروند و به درس آنها ضربه جدی وارد میشود، از سوی دیگر دوری از حرم حضرت معصومه س برای طلبه ای که تهذیب و معنویت را مهم میداند میتواند آسیب جدی وارد کند، در کنار این، باید مساله مهم اجتماعی و تربیتی را در نظر گرفت جدا کردن طلبه ها از مردم و تلمبار کردن آنها در شهرک هایی جدا از مردم میتواند نشان دهنده رگه هایی از نگرش سکولار در قلب قم باشد تشکیل واتیکان در واتیکان.

طلبه ها با منتقدین رهبری در حوزه چه میکنند؟

دیدار ماه مبارک رمضان دانشجویان با رهبر معظم انقلاب همه ساله شائبه های خوشی را به همراه دارد چرا که برخی از دانشجویان جوان و انقلابی مباحثی را بصورت صریح مطرح میکنند والبته دیدگاههای رهبری امید بخش است، در دیدار امسال، رهبر معظم انقلاب درباب نقد ونقادی به نکته های مهمی اشاره کردند که بسیار حائز اهمیت است ، ایشان تصریح کردند که قرار نیست همه کارشناسان مثل ایشان فکر کنند و نظر هر کارشناسی محترم است اگر چه خلاف دیدگاههای رهبری باشد، اما براستی حوزویان و طلبه ها با کسانی که نظر کارشناسی آنها مانند دیدگاه رهبری نباشد چه میکنند؟

طلاب جوان: طلبه های جوان روحیه ی آرمان گرایانه تری دارند از این رو مساله نقادی در این طیف از طلاب پر رنگ تر است آنها از عالم و آدم انتقاد میکنند، از اوضاع و احوال فرهنگی وسیاسی کشور تا مسائل اقتصادی واجتماعی، آنها در زمینه حل مشکلات فرهنگی ، ازدواج وطلاق، تورم ،سیاست خارجی،ساختار حکومت و...میتواند سخن بگویند و براحتی دیگران را محکوم کنند، اکثر این طلاب در زمینه مسائل حوزه علمیه ، خود را کارشناس میدانند و در باب نقد شورای مدیریت حوزه میتوانند ساعتها نظریه پردازی کنند، اما این نقادیها درمیان طلاب جوان یک خط قرمز دارد آنهم دیدگاههای رهبری است، این طلبه ها نقد همه کس را میتوانند تحمل کنند و حتی خود هم گاهی سهیم میشوند اما کسی نمیتواند در کنار آنها احیانا درزمینه ای خلاف دیدگاه رهبری را ارائه کند، در برخورد اول در همان مجلس جواب او را میدهند اگر طلبه ای مانند خودشان باشد همان جا او را با دیدگاههای خود محاصره میکنند و حرفهای اورا در گلویش مدفون میکنند، البته مارک زدن که رویه ای جاری در حوزه امروز است میتواند از تبعات اظهار نظر در این زمینه ها باشد، اگر شخص نقاد از علمای بزرگ باشد این طلاب در همان مجلس میتوانند با فرستادن صلوات یا شعار مرگ برضد ولایت فقیه او را به آرشیو تاریخ هدایت کنند، نتیجه این است که فقط با کسانی دراین زمینه میتوان سخن گفت که اطمینان صد درصد داشته باشی، در غیر اینصورت باید از خیر مدرک تحصیلی حوزوی وآینده خود بگذری.

فضلای حوزه: فضای حاکم بر فضلای حوزه وضعیت بهتری را دارد چرا که اکثر آنها تحصیل کرده و از فهم بالاتری برخوردارند درنتیجه همدیگر را بهتر تحمل میکنند، آنها در جلساتی که باهم دارند در زمینه مباحث مختلف براحتی باهم گفتگو میکنند حتی اگر دیدگاهی خلاف دیدگاه رهبری را داشته باشند مطرح میکنند و در این زمینه به تبادل نظر میپردازند حتی گفته میشود برخی از این فضلا گاهی نامه های فردی یا گروهی برای رهبر معظم انقلاب ارسال کرده و دیدگاهها و نظرات احیانا مخالف خود را به رهبری ارائه میکنند که بعضا رهبری نیز در این راستا نظراتی را ارائه میکنند.اما مشکل زمانی کار دست این فضلا میدهد که این دیدگاهها درفضای عمومی حوزه مطرح شود، مثلا یکی از فضلا کتابی را در زمینه ای منتشر کند یا در سمیناری دیدگاه خود را مطرح کند، که در آن احیانا دیدگاههایی خلاف دیدگاه رهبری مشاهده شود که در آنصورت واکنش دیگران را درپی خواهد داشت، البته اگر در پاسخ این فرد شخص دیگر کتابی منتشر کند یا نقد علمی کند بسیار پسندیده خواهد بود اما واقعیتهای خارجی نشان دهنده آن است که بجای نقد علمی، شخصیت آن فرد تخریب میشود بگونه ای که یا باید گوشه گیری اختیار کند یا اینکه عزم تهران کند.حتی در جلسات آزاد اندیشی یا کرسیهای نظریه پردازی یا مناظره ای که برگزار میشود طرفین که از فضلا هستند از ترس تبعات بیان دیدگاهها،  بگونه ای سخن میگویند که نه سیخ بسوزد و نه کباب.

علمای حوزه: جایگاه علما جایگاهی حساس و متفاوت است چرا که اظهار نظر آنها تبعات اجتماعی- سیاسی دارد، از این رو آنها احتیاط بیشتری را دارند، علما معمولا درسهایی را تدریس میکنند که این تبعات دامنگیر آنها نشود مثلا کتاب طهارت را درس میدهند و در کتاب طهارت حتی نظر رهبری را نقد کنند طلبه ها کاری با او ندارند چرا که بحث طهارت مساله ای اجتماعی ایجاد نمیکند، اما خدا نکند روزی را که یکی از علما در زمینه مسائل خصوصا سیاسی دیدگاهی را مطرح کند و احیانا زاویه ای با دیدگاه رهبر معظم انقلاب داشته باشد که در این صورت آن عالم باید فاتحه خود را بخواند چرا که طلاب جوان میتوانند در عرض چند ساعت آبروی هفتاد هشتاد ساله او را پودر کنند، از این رو این بخش از علما ترجیح میدهند احیانا دیدگاههای خود را در قالب نامه ای به رهبر معظم ارسال کنند و به مطرح کردن آن در محافل بسیارخصوصی اکتفا کنند، آنها مشاهده کرده اند برای این دست از طلاب افراطی فرقی ندارد که عالم چه کسی باشد انقلابی، سنتی، مدرن یا هرچیز دیگر، فقط باید مراقب باشند و درس خود را بدهند و مثالهایی از شرب توتون وتنباکو بزنند که ربطی به این زمان نداشته باشد.

تامل: واقعیت آن است که شیعه را مخطئه میگویند یعنی ممکن است مجتهد در برداشت خود از دین درست یا اشتباه برداشت کند خداوند برای کسی که برداشت درستی داشته باشد دو ثواب وبرای شخصی که برداشت اشتباه داشته باشد یک ثواب را در نظر گرفته است واین مسئله رمز پویایی اجتهاد شیعه است که خداوند متعال آن را به رسمیت شناخته است، یکی از انتظارات رهبر معظم انقلاب از حوزه های علمیه برپایی کرسی های نظریه پردازی و جنبش نرم افزاری است ، باید توجه داشت که در چنین فضایی تولید نظریه جدید وبه ثمر رسیدن این خواسته بسیار سخت و دور از انتظار خواهد بود.